تبلیغات
زاویه دید یک جوان - برادرم
 
زاویه دید یک جوان
 
 

یک آشنایی ساده‌،تعاملی یک رنگ،
و دلش...
که برایم همچون آبی زلال و روان بود.
شد برادرم،نه ... فراتر از برادرم...
مسیرمان یکی شد،
هر چه داشتم،‌داشت،
و آنچه را که نخواست،نداشتم...
یکی شدیم و زندگی برادریمان رخ گرفت،
سالها انتظار،
انتظاری شیرین...
و حال،تحقق آرزویی که بسم الله آن را زیر بارش قطرات اشک شوقم زمزمه کرد...

مسلم جان

خوشبختی،سعادت و زندگی سرشار از آرامش و شادی، کمترین حق دل پاک تو از این دنیا و زیباترین نزول رحمت الهی بر زندگی توست.
‌این اتفاق فرخنده رو که یقیناً زیباترین سر مشق از دیباچه‌ی زندگی تو را به قلم می کشد، را خدمت تو برادر عزیز و بزرگوارم و همچنین همسر گرامیت تبریک عرض می کنم و برایت آرزوی بهترین‌ها را از خداوند منان مسئلت دارم...




نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 10 آذر 1391 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو