تبلیغات
زاویه دید یک جوان - نور
 
زاویه دید یک جوان
 
 

بدان جانت را به چه بسته‌ای...

نفس کشیدنت در گرو چیست؟

برای تپیدن قلب، بهانه‌ات کدام است؟

خودت را متعلق به چه یا به که میدانی؟

به دنیا...!؟

یا به آدمهایش...!؟

خواری و ذلت نفس، غایت دلدادگی با دنیاست.


قلبت را به نور یا از جنس نور، پیوند بزن.

بهانه‌ات نور باشد،تپیدن قلبت برای نور.

زیبایی و آرامش مطلق ماه را دیده‌ای؟

میدانی چرا ماه زیباست؟

چون نورانیت رخ خود را از نور گرفت و  نه از زمین.



وقتی لایق شدی و با نور یکی،‌ 

بکوش هیچ وقت تو را از او جدا نکنند،

تاریکی و زوال، کمترین تاوان فراق با نور است...


خدایا صبح موعودت را برایم نزدیک کن

دلتنگ نورم ....





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1391 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو