تبلیغات
زاویه دید یک جوان - کعبه دلم
 
زاویه دید یک جوان
 
 

دلم گرفته بود

بغضی در گلویم بود که از رها شدنش هراس داشتم.

فقط چند دقیقه تا لحظه‌ی سال تحویل مانده بود.

داشتم آماده میشدم که لحظات گذار تلخ‌ترین سال تحویل عمرم را شاهد باشم.

دلم شکست،

به هوای دلم نالیدم،

چشمانم خیس شد و طاقتم تمام،

حتی برای یک نفس کشیدن ساده باید جانم را معامله میکردم،

خدایم را صدا زدم،

با همان دل پر از غم،

با همان قلبی که سرشار بود از دلتنگی‌های مدام،

با همان دلی که سنگ کینه خورد و شکست،

با همان دلی که مرده بود، صدایش زدم.

از خدایم خواستم « حول حالنا» را برای قلب خسته‌ام «احسن الحال » کند.

فقط چند ثانیه را سپری کرده بودم که بشارتی زیبا ، نصیب دل بی قرارم گشت.

باور کردنی نبود.

لحظه‌های گذار تحویل سال، با یک تماس تلفنی، مرا با حریمی مقدس از جنس کعبه، هم کلام کردند.

همان کعبه‌‌ای که شوق و امید وصال به او، مرا در این دنیا مانا کرده.

همان کعبه‌ای که صاحبش، مالک من است و من بنده‌ی او.

شنیدن صدای قلب بی قرارم،

آنگاه که استغاثه‌های « یا مقلب القلوب »‌، دل بی تابم را هوایی کرده بود،‌

چنان لحظات شور‌انگیزی را  نصیب دلم نمود که تلخ‌ترین عیدم را به زیباترین و به یادماندنی‌ترین عیدم تبدیل کرد.

وقتی فهمیدم تیک تاک ساعت دلم برای لحظات واپسین سال ، همان صدای قلبم می باشد، خوشبختی را زیباتر از همیشه احساس کردم.

 

خدایا تو چقدر بزرگی!

من رو سیاه را بار دیگر به رسم خداوندیت اجابت کردی،

اما من کمترین ،‌مانده‌ام چگونه بزرگی و رحمانیتت را شاکر باشم که از پیمایش رسم بندگی، در زاویه‌های غفلت زده‌ای دلم،‌ قدمی باقی نمانده باشد.

معبودا

مرا یاور باش تا کافر به نعمات بی کران خداییت نشوم و دلم را چنان به معراج برسان تا آرامشی ابدی را در منتهای وجودش، میزبانی کند.

الهی آمین

 





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1391 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو