تبلیغات
زاویه دید یک جوان - دلگیرم
 
زاویه دید یک جوان
 
 

حیرت زده این همه خبث طینت ام.

آخر مگر می شود انسان این همه تنزل پیدا کند؟

کاش کمی هم مراقب نقاب هایی که به صورتشان زده اند باشند بلکه ماهیتشان مخفی بماند.

نمیدانم خودشان می فهمند که سیرتشان به چه صورتی در آمده است یا نه؟

چند روزه، عجیب دلم از این همه مچالگی ایمانشان، گرفته است.


خداوندا!

خط و خطوط زایدی که بر جلای سینه مان، خدشه وارد کرده است را به الهیت خودت خط بزن.


« آمین »





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 18 شهریور 1390 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو