تبلیغات
زاویه دید یک جوان - دل تنگی مرداد
 
زاویه دید یک جوان
 
 

از آنروز که مشیت الهی ،‌تصمیم بر صدور حکم جدایی بین ما را گرفت، دائم در این فکرم که آیا توانسته‌ام آن لبخند آخری که به من هدیه دادی را تفسیر کنم یا نه؟

تو ما را به حقیقتی اشاره دادی که از درکش عاجز مانده‌ایم. لا اقل ما را به بوته آزمون میکشیدی تا عیارمان دستت می‌آمد و می‌فهمیدی که مردش نیستیم که مردانگیت را بفهمیم.

پنج سال است که مردادی تهی از آرامش مرا می‌آزارد.

می‌دانی چرا؟

چون حیرانم که چرا برادری همچون تو را در تمام آن 18 سال زندگیت درک نکردم.  

با اهدای پاره پاره‌های بدنت زندگی را به بدنهایی بخشیدی که سالها زندگانیشان بلوکه بود و به بن بست خورده بودند.

هنوز هم « آقا فرخ »‌ به یادت عشق بازی می‌کند.

تماسهایش آرامش مادریست که دلتنگی امانش را بریده است.

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

احمد جان !

دلم طوفان آن لبخند انتهاییت را بدجور طلب کرده. از من دریغش مکن.

 مرداد ماه امسال پنجمین سال دلتنگیمان را به تو گوشزد می‌کنم تا شاید هوایمان را کمی بیشتر از لیاقتمان داشته باشی.  


پ.ن :

( آقا فرخ = جانبازی شیمیایی که پس از تحمل 14 سال رنج و مشقت با پیوند یکی از هشت عضو اهدایی بدن احمد

( کبد)، آرامش، به زندگی پر ملالش، سلامی دوباره داد .)





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 11 مرداد 1390 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو