تبلیغات
زاویه دید یک جوان - دو عزیز
 
زاویه دید یک جوان
 
 

نمیدانم ملاحضات دنیوی، ریتم نگاه واقع بینانه ما را به هم زده یا این ماییم که ضرباهنگ دیدمان به مسائل را مطابق میلمان کوک می‌کنیم.

یک نوجوان که 8 سال دارد، می میرد.
در زندگیمان کن فیکون میبازیم که عزیز از دست داده‌ایم،
روز‌ها و ماه‌ها و سال‌ها، خلوت نشینی را بهترین راه فرار از این مصیبت می‌دانیم.

سناریو تکرار می شود

یک نوجوان 8 ساله می میرد
فقط یک تفاوت با نوجوان قبلی دارد.  ( در تمام این 8 سال بر بستر بیماری بوده است)  
زندگی بر وفق مرادمان است حتی اگر نوجوان از دست رفته عزیزمان باشد.


مگر این دو نوجوان مخلوق  یک خالق نیستند؟
مگر این دو نوجوان دمیدن روح الهی در بدنشان با هم توفیر دارد؟
مگر این دو نوجوان به هنگام تولد نور چشم مادرانشان نبوده‌اند؟
مگر زجر کشیدن و بی‌خوابی‌ کشیدن مادران این دو فرق می‌کند؟
مگر آرزوهای پدران این دو برای عزیزانشان با هم متناقض است؟
مگر...

پس چرا نوع نگاه اطرافیان به این دو مرگ یکسان نیست؟


خدایا ما را از این تضاد نگاهمان که به زوالمان کشیده‌ است نجات بده.








نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 15 دی 1389 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو