تبلیغات
زاویه دید یک جوان - احترام
 
زاویه دید یک جوان
 
 

بنا نداشتم عقاید و علاقه‌های شخصی خودم و تعاملاتی که با این علایق میشه رو توی وبلاگم بنویسم. اما به پیشنهاد یکی از محترمترین خوانندگان وبلاگم، قسمتی از این معامله‌های روزمره‌ی ذهنم با اطرافیان رو هر از چند گاهی به قلم میکشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :

ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 18 آذر 1389 :: توسط : حامد
درباره وبلاگ
خدایا اومدم درمانده، وامانده، از اینجا رانده از آنجا مانده، خسته از عالم و آدم، درحالیکه جز، های های گریه هیچ به همراه ندارم، نه توشه ای برای خود، نه تحفه ای در خور تو، نه توانی در جسم و نه قوتی در روح....
درمانده درمانده درمانده، در راه مانده، نه توان رفتن دارم و نه راهی برای برگشتن...
و من دیگر توان ندارم...
خدایا پناهم ده با خوابی، آرامشی، شاید ابدی، شاید لحظه ای...
فقط آنچه خود می دانی و من نادانم. ...
و البته ناتوان....
و بی طاقت....
خدایا مددی، مددی، مددی.........

مدیر وبلاگ: حامد
منوی اصلی
آرشیو مطالب
مطالب اخیر
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جستجو