آری آقا
...
حرف گذشتهام
را پس گرفتم.
جرأت پس
گرفتنش را هم پیدا کردم.
تو
غریبی...
خیلی هم
غریبی ....
غربتت
فریادی دارد که اگر سیرت بی وجدانمان ذره ای از این فریاد را میزبان شود، سر بر
گریبان مینهد.
یا امام
رضا...
می نویسم
از بی حیایی باطن، اما نخوان...
از ادعاهای
خوش رنگ میگویم، اما نشنو...
برای به
یغما رفتن ارزشها، رقص قلم به راه میاندازم،اما نبین...
آقایم
یک وقت
دلت نرنجد و این آهو نماها را نفرین نکنی.....
آخر مثلا
می آیند که پابوستان شوند.
چکار
دارید که نیتشان چیست؟؟؟؟
حتی توقع
ضمانت هم دارند.
حتماً می
دانید که برای چه درخواست ضمانت میکنند؟؟؟
می خواهند
ضامنشان باشید تا هر وقت دلشان خواست سری در ضلالت و گمراهی جاهلانه بچرخانند و
ککشان هم نگزد.
آری آقا،
دارند میآیند.
جمعی از
هم دانشگاهیهایمان
یک اتوبوس
بیشتر نیستند. تفکیکشان هم نکردیم که راحت باشند. هم دختر و هم پسر. خیلی صمیمانه
دارند میآیند. برای غریو فرزند شما و رهبر ما، که مدام بر عدم اختلاط اردوهای
دانشجویی تاکید دارند هم که قاعدتاً نباید تره خورد کنیم. آخه خیلی به خودمان
فشار آوردیم که باور کنیم نیت دوستانمان برای این سفر زیارت شماست. اما یکی از این
خانومها بدجور تمرکزمان را به هم زد.
داشت
یارکشی میکرد و مشغول جذب آهوانی برای شما بود که ناگهان برای آمدن به مشهدتان
مردد ماند.
گفتیم چه
شد پس؟
گفت کسی
نیست که ضوابط شعور مرا درک کند و همراهیم کند.
گفتیم مگر
قواعد شعور شما چیست که آن طرف تساوی معادله شما جور نمی شود؟
گفت:
آهویی می خواهم که به مشهد رسیدیم دم از حرم و زیارت و رواق و صحن و اشک و دعا
نزند.
گفتیم پس
میروید مشهد برای چه؟
گفت :
همینکه در مبداء قولهایی به هم داده باشیم، در مسیر حالی کرده باشیم از این
اختلاط و در مقصد از سر مستی و خوشی،از روی حماقت شما کوته بینان، بجهیم، ما را بس است.
همین لحظه
بود که باورم شد، باورهایم غلط بوده است و غربتتان هنوز سینهها می سوزاند.
آقایم
امام
رؤوفم
در یوم
الحساب ضامنمان باش تا شهامت شهادت دادن علیه نفس به تاراج رفتهمان را داشته
باشیم.
الهی آمین
نوع مطلب :
برچسب ها :